مؤلف مجهول

54

عالم آراى شاه اسماعيل ( فارسى )

در پاى قلعه نشسته عريضه‌اى به خدمت نواب همايون نوشته ، چون عريضهء او به خدمت باريافتگان جاه و جلال رسيد ، خود به دولت و اقبال به پاى قلعه نزول اجلال فرموده مقرر نمود كه نامه‌اى به خسرو غلام شيخ شاه كه كوتوال بود نوشتند كه حال ، ما به دولت و اقبال بىزوال آمده‌ايم قلعه را بايد به تصرف اولياى دولت قاهره داده بيش ازين زحمت ندهند كه چون اين كار را بكنى سر تو را به اوج دولت برخواهيم فراشت . چون ايلچى داخل قلعه شد و خسرو غلام نامه را بخواند ، در غضب شده عتاب و خطاب بسيار به ايلچى كرده ايلچى گفت كه بترس از آن روز كه تو را دست بسته در خدمت نواب اشرف آورده باشند و آن شهريار را غضب مستولى شده تو را عتاب و خطاب كند . آن غلام بدرگ را خوش نيامده فرمود كه بزنند . اينقدر ايلچى را كتك زدند كه او را به قتل رسانيدند و نعش او را دربارهء قلعه آويختند . چون نواب ظل اللهى از اين مقدمه [ اطلاع ] حاصل نموده ، مقرر نمودند كه قزلباش دور قلعه را محاصره نموده آب و آذوقهء قلعه را مسدود كرده جبرا و قهرا قلعه را به تصرف درآورده خسرو غلام شيخ شاه را به سياست رسانيده اموال ايشان را به غازيان قزلباش بخشيده به جانب شماخى روانه گرديد . و چون اين خبرها به الوند شاه رسيد ، آه از نهادش برآمده فرمود تا سپاه جمع شوند و بعد از جمع شدن سپاهى ، با سىهزار نفر روانهء شيروان گرديد . [ 37 ] فرستادن الوند پادشاه عثمان سلطان را به جنگ نواب اشرف و فرستادن آن حضرت قراپرى قاجار را و كشته شدن قراپرى و شكست تركمان و مقدماتى كه به منصهء ظهور پيوست « 1 » اما چون خبر آمدن الوند پادشاه به سمع مبارك نواب اشرف رسيد ؛ فرمود

--> ( 1 ) - وقايع اين فصل در سال 907 اتفاق افتاده است . ( ر ك : تاريخ ادبيات برون . ج 4 ص 58 ) .